
من و بزرگواری دكتر سيد جعفر شهيدی
با دكتر جعفر شهیدی رابطهی روحی دیگری داشتم. هیچوقت دستهایش را در دستانم نگرفتم، اما هر جا كه پای صحبتهایش مینشتم یا نوشتههایش را میخواندم و یا حتی نامش را میشنیدم، بیاختیار دیداری با خیالش در درونم اتفاق میافتاد و خاطرهای كه از او داشتم، در ذهنم جان میگرفت و تازه میشد.
این خاطره را هر جا كه اسمی از او به میان آمده، برای دوستانم تعریف كردهام. حالا به پاسداشت یادش آن را برای شما هم تعریف میكنم. خاطرهای كه تصویری روشن و گویا از بزرگواری و اخلاق نازنین آن مرد بزرگ است.
زمان این خاطره هم باز میگردد به همان وقتهایی كه یك دانشآموز اول دبیرستانی بودم؛ به بیست و يك سال پیش. زمانی كه كتاب «زندگانی علی بن حسین (ع)» به تازگی درآمده بود. این یكی از نخستین كتابهایی بود كه دفتر نشر فرهنگ اسلامی، از سری آشنايي با زندگانی معصومان علیهمالسلام منتشر میكرد.
خب من از همان سنین نوجوانی خوی و خصلت آن نحوی وسواسی و سمجی را داشتم كه هر جا كلمهی نادرستی میشنید یا میدید تا آن را اصلاح نمیكرد، دست برنمیداشت. یك شب نردبانی برداشته بود و رفته بود تا كلمهی غلطی را روی تابلوی مغازهای اصلاح كند كه به جرم دزدی گرفته بودندش.
عادتم شده بود؛ هر كتابی كه به دستم میرسید غلطهای چاپیاش را در متن و در حاشیه مینوشتم. هنوز هم این عادت را دارم. وقتی این كتاب را هم خواندم، به عادت مألوف غلطهای مطبعیاش را گرفتم. وقتی به آخر صفحهی كتاب رسیدم یادم هست كه بیست سی تا شده بود. آنقدر از خواندن كتاب لذت برده بودم، كه فكر میكردم این تعداد غلط برای چنین كتابی خیلی زیاد است. حالا كه فكر میكنم ميبينم جزء پاكیزهترین كتابها بوده است.
به هر حال قلمی و كاغذی برداشتم و كلمات غلط و صورت درست آنها را در جدولی نوشتم و همراه با دو نكتهی غیر مطبعی برای استاد فرستادم.
یكی از آنها در مورد زادگاه شیخ محمد كلینی (مؤلف ارجمند كتاب شریف اصول كافی) بود. استاد بالای حرف كاف یك ضمه گذاشته بود. من نوشتم كه در مورد ایشان تردیدهایی هست كه اهل روستای كُلین (با ضمهی كاف) بوده یا اهل كَلین (به فتحهی كاف)؛ اما این ضمهای كه شما بالای كاف گذاشتهاید نشان میدهد كه در این زمینه موضعی قطعی گرفتهاید.
نكتهی دیگری كه گفتم دربارهی ترجمهی یك شعر فرزدق توسط جامی بود. استاد دو شعر را به شكل كامل كنار هم آورده بود و برای آنكه نشان دهد شعر جامی تحت تأثیر شدید فرزدق گفته شده، به مشابهت معنای شش، هفت بیت استناد كرده بود. من نوشتم در این دو شعر مشابهتهای به مراتب بیشتری هست و كل بیتهایی را هم كه مفهوم و محتوای شعر فارسی شباهتی به متن عربی داشت، آوردم؛ یعنی كار از برداشت گذشته و به واقع ترجمهی آن شعر است.
به هر حال این نامه را با قید این نكته كه دانشآموزی دبیرستانی بیشتر نیستم و ممكن است این حرفها ریشه در جهل و جسارت من داشته باشد، به نشانی دفتر نشر و فرهنگ اسلامی فرستادم.
حدود یك ماه بعد وقتی به خانه برگشتم، مادرم نامهای را به دستم داد. وقتی نامه را باز كردم. برای لحظاتی توی بهت و حیرت فرو رفتم. نامه از دكتر شهیدی بود كه به خط خودش نوشته بود.
از كار اولم تشكر كرده بود و گفته بود كتاب چند روز پيش از رسيدن نامهی من، برای چاپ دوم رفته است و نوشته بود كاش این نامه چند روز زودتر به دستش رسیده بود و این غلطها اصلاح شده بود.
بعد در مورد اینكه چرا آن ضمه را بر سر كاف گذاشته بود، برایم توضیح داده بود و نتيجه گرفته بود قطعاً شیخ زادهی روستای كُلین قم است. و در مورد سوم گفته بود كه قصد مقایسهی كل شعر را نداشته و تنها روی عناصر اصلی شعر جامی تكیه كرده بود و ذكر همین اندازه مشابهت، برای مقصودی كه داشته، كافی بوده است.
این نامه را من هنوز هم دارم. البته چون شتاب داشتم كه این یادداشت را همین امروز بنویسم، خیلی دنبالش نگشتم. سعی میكنم پیدایش كنم و بعدها توی همین وبلاگ بگذارم؛ دستخط دانشمندی را كه با همهی گرفتاریاش، برای ایرادات نه چندان مهم یك دانشآموز دبیرستانی پاسخ نوشته بود. در حالی كه آن دانشآموز یك لحظه هم در مخیلهاش راه نداده بود كه چنین نامهای را دریافت كند و از این رو حتی به خودش اجازه نداده بود از استاد بخواهد به نامهاش پاسخ دهد.
خداوند در آن دنيا هم عزيزش بدارد و با دانشمنداني محشورش كند كه خودش دوستشان دارد.
آثار استاد سيد جعفر شهيدی در يك نگاه