تبليغاتX
این نه منم

این نه منم

یادداشت‌های كسی كه خيلی شبيه من نيست!

 

سلام.

این چند ماه گذشته تقریباً شب و روزمان به آماده کردن یک فرهنگ‏نامه عمومی برای کودکان ۶ تا ۸ ساله گذشت.

راستش کار از زمستان سال گذشته کلید خورد؛ اما پس از تهیه فهرست مدخل‏ها، شیوه‏نامه و یکی دو مقاله به سراغ ویرایش فرهنگ‏نامه معروف "کلید دانش" رفتیم و مجبور شدیم تا اواسط اردیبهشت کار را رها کنیم. حالا در روزهای آخر شهریور نوشتن متن فرهنگ‏نامه تقریباً دارد تمام می‏شود.

حدود ده نویسنده و چند مشاور در تهیه مطالب این فرهنگ‏نامه با ما همکاری کرده‏اند. آقای علیرضا باقری جبلی همکاری نزدیکی با من در ویرایش محتوایی و زبانی مقاله‏ها داشته است. آقای اکبر افشار زحمت تصویرها را کشیده است و سرکار خانم روشنک فتحی مسئولیت طراحی گرافیک را بر دوش گرفته است. بر همه این‏ها کوشش‏های پیگیرانه کاظم طلایی مدیر انتشارات طلایی را هم باید افزود.

فرهنگ‏نامه حدود ۱۰۰ مدخل دارد که اغلب آن‏ها دو صفحه‏ای است. ما تلاش کرده‏ایم ضمن توجه به نیازهای یک کودک پایه اول تا سوم دبستان، حجم فرهنگ‏نامه هم آن‏قدر زیاد نباشد که خواننده‏ای با این مشخصات نتواند آن را به آسانی در دست بگیرد، ورق بزند و از خواندن مطالب ساده آن لذت ببرد.

من همه این حرف‏ها را البته با تفصیل بیشتر به خبرنگار محترم ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران) هم گفته‏ام که لطف کرده و اینجا با امانت‏داری کامل نقل کرده است.

حقیقتا امید می‏برم این زحمت‏ها مؤثر و مفید بوده باشد و کودکان سرزمین ما نسبت به چنین فرهنگ‏نامه‏ای اقبال نشان دهند و آن را مشتاقانه بخوانند و از خواندن آن عمیقاً لذت ببرند.

بعد از تحرير: اين هم ادامه گفت‌وگوي قبلي ما درباره فرهنگ‌نامه است. اين بار بيشتر درباره فضاي گرافيكي و به‌خصوص عكس و تصويرگري فرهنگ‌نامه صحبت شده است. البته به دقت گفت‌وگوي قبلي نيست. و اگر كسي اطلاعات دقيق‌تري خواست، من با كمال ميل توضيح مي‌دهم. اميدوارم اين اثر به زودي منتشر شود و خستگي ما اندكي در برود. حقيقتاً كار نفس‌گيري بود. انشاءالله كه نتيجه يك كار آبرومند باشد. گفت‌وگوي جديد را اينجا بخوانيد.

باز ببخشيد. اين مطلب هم درباره فرهنگ‌نامه بود. من و آقاي طلايي صحبتي كرده بوديم درباره فرهنگ‌نامه نويسي براي كودكان و نوجوانان در بيست و چهارمين نمايشگاه كتاب تهران. زحمتش را حامد محقق كشيده بود. گزارشكي هم درباره اين موضوع را اينجا مي‌توانيد ببينيد. كاش تا گرم بودم، اين نكته‌ها را با تفصيل مي‌نوشتم و به بحث مي‌گذاشتم. به نظرم كمي بايد همتمان را بيشتر كنيم. فكر كنم كار فرهنگ‌نامه نويسي، روحيه ناشران و نويسندگان محترم را براي توليد كتاب خوب تقويت بكند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 10:38  توسط بهروز كهريز  | 

كتاب‌ها فرصت‌هايي براي تفكر در اختيار ما مي‌گذارند

 چندي پيش، يكي از همكاران كتاب هفته، پرسش‌هايي را براي من فرستاد و گفت كه مي‌خواهد گزارشي درباره‌ي كتاب‌خواني بنويسد. گوشه‌اي از اين پرسش‌ها و پاسخ‌ها در گزارشي با نام «تربيت انسان چندبعدي با مطالعه‌ي آزاد» روز شنبه اول آبان 1389، در صفحه‌ي 5 كتاب هفته‌ي شماره‌ي 254 (پياپي 905)، منتشر شد. در اين‌جا متن كامل اين گفت‌وگو را هم قرار داده‌ام. فكر مي‌كنم خيلي لازم است درباره‌ي اين موضوع گفت‌وگو و كار شود. اگر تأكيد همكار محترم من براي محدود كردن پاسخ‌ها نبود، شايد پاسخ‌ها چنين موجز نمي‌شد.

دريافت و خواندن شكل پي. دي. اف اين نشريه

  به نظر شما، آيا مطالعه‌ي غيردرسي براي دانش‌آموزان دوره‌ي راهنمايي و دبيرستان ضرورت دارد؟

من معتقد نيستم اگر كسي كتاب نخواند، آسمان به زمين مي‌آيد. بدون خواندن كتاب هم ممكن است فردي به مراتب بالاي رشد انساني و اخلاقي برسد؛ اما خواندن كتاب، فرصت‌هايي را براي تفكر در اختيار افراد قرار مي‌دهد كه شايد به طور معمول در موقعيت‌هاي ديگر زندگي كم‌تر به‌دست آيد.

خواندن برخي از كتاب‌هاي درسي، گرچه از جنس مطالعه است، اما چون اجباري و اغلب تحت تأثير فضاي سنگين ارزش‌يابي و چه‌بسا شتاب‌آلود است، معمولاً اين فرصت‌ها را به فرد نمي‌دهد. بنابراين اگر دنبال تربيت انسان‌هايي تك‌بعدي، عامل بدون انديشه و ناتوان از نوشتن نيستيم، ناگزير بايد به ضرورت مطالعه براي بچه‌ها معتقد باشيم.

 وضعت كنوني مطالعه‌ي آزاد دانش‌آموزان را چه‌طور مي‌بينيد؟

سخن گفتن دقيق درباره‌ي اين موضوع نيامند تحقيق و آمار است؛ اما برداشت غير دقيق من از ماجرا اين است كه نبايد چندان تعريفي داشته باشد. اغلب دانش‌آموزان، وقتي كتابي را به آن‌ها معرفي مي‌كنيد، به جاي آن‌كه بپرسند آيا اين كتاب به درد زندگي من مي‌خورد و كمكي به رشد شخصيت من مي‌كند يا براي پر كردن وقت من مناسب است، مي‌گويند: اين كتابي كه گفتيد به درد درس و نمره و دانشگاه مي‌خورد؟

البته كتاب خواندن به اين چيزها هم كمك مي‌كند؛ اما ممكن است برخي از كتاب‌ها تأثير آني و مستقيم در نمره‌ي كلاسي و قبولي در كنكور نداشته باشند؛ اين كتاب‌ها در دراز مدت، دايره‌ي واژگاني خواننده را گسترش مي‌دهند و خواندن و درك مطلب را براي او آسان مي‌كنند و تجربه‌هايي را در اختيار او مي‌گذارند كه قطعاً مي‌تواند در تنظيم روابط با جامعه و اطرافيان و گذشتن از گردنه‌هاي زندگي به كمك شخص بيايد.

 چه راهكارهايي براي ايجاد زمان مطالعه‌ي غير درسي براي دانش‌آموزان پيشنهاد مي‌كنيد؟

يكي از راه‌هاي مؤثر، قراردادن برنامه‌ي مطالعه‌ي كتاب‌هاي غير درسي در برنامه‌ي كلاسي دانش‌آموز است. اين‌طوري خواندن كتاب همگاني‌تر مي‌شود. معلمان ما مي‌توانند (رأساً يا به كمك مراكزي كه براي اين كار وجود دارند) با انتخاب و معرفي كتاب‌هاي مناسب به بچه‌ها، حداقل يك زنگ در هفته،  به بحث و بررسي درباره‌ي يك كتاب بپردازند. طبعاً بچه‌ها بايد كتاب را خوانده باشند و در اين گفت‌وگوها فعالانه شركت كنند. نوشتن خلاصه‌اي از كتاب و طرح نكات جالب آن توسط يكي از دانش‌آموزان يا حتي معلم مي‌تواند بچه‌ها را به خواندن آن كتاب ترغيب كند و لذت خواندن را به آن‌ها بچشاند.

 اين مطالعه چه تأثيراتي مي‌تواند به جا بگذارد؟

مطالعه اگر در مسيري درست انجام شود، مي‌تواند قدرت تعامل فرد را با سطوح گوناگون جامعه بالا ببرد و او را از تك‌بعدي شدن، نجات دهد. مطالعه چنان‌كه اشاره كردم، فرصت‌هاي كوچكي را براي انديشيدن در اختيار فرد مي‌گذارد كه با تمرين و تكرار مي‌تواند به صورت ملكه درآيد. توانايي‌هايي مانند «نوشتن» نيز بدون زياد و خوب خواندن، اساساً به دست نمي‌آيند. از نوشتن حرف مي‌زنم، چون نوشتن از مهم‌ترين مجاري انتقال تجربه و دانش بشري است و حتي محصولاتي مانند فيلم و نمايش، وابسته به متن هستند. 

 چه كتاب‌ها و مباحثي را براي مطالعه‌ي آزاد دانش‌آموزان پيشنهاد مي‌كنيد؟

مطالعات دانش‌آموزان را مي‌توان دو دسته كرد؛ بخشي از آن‌ها را بايد از كتاب‌هاي ادبي و شعرها و داستان‌ها برگزيد. بسياري از آموزش‌هاي انساني و اخلاقي از اين مسير قابل دست‌يابي است. بخشي ديگر از وقت بچه‌ها هم بايد به مطالعات كتاب‌هايي اختصاص يابد كه اصطلاحاً آموزشي خوانده مي‌شوند. تعداد زيادي از بچه‌ها، از خواندن اين كتاب‌ها و آموختن نكات جالب آن‌ها احساس خوشايندي پيدا مي‌كنند؛ گر چه ممكن است تأثيرات اين گروه از كتاب‌ها به شدت گروه قبلي نباشد. در هر حال، تعادل را بايد به‌طور جدي در اين زمينه رعايت كرد. اين اصل مهمي است كه مـتأسفانه امكان دارد از سوي برخي از معلمان ناديده گرفته شود و به جاي توجه به نياز همه‌ي بچه‌ها، سليقه‌ي خاص معلم يا سليقه‌ي برخي از بچه‌ها را در كتاب خواندن حاكم شود.

ناگفته نماند كه كلاس جاي معرفي كتاب‌هاي خيلي تخصصي هم نيست. در موضوعات آموزشي، تنها بايد به سراغ كتاب‌ها و موضوعاتي رفت كه به درد همه مي‌خورد؛ شبيه مطالبي كه در يك دايره‌المعارف عمومي گنجانده مي‌شود. معلمان مي‌توانند فرد علاقه‌مند را به خواندن كتاب‌هاي تخصصي راهنمايي كنند؛ ولي از طرح آن‌ها در كلاس درس بايد پرهيز كرد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 14:32  توسط بهروز كهريز  | 

ژاپن را دوباره به ژاپن معرفی کنید

 

مهرماه امسال، در مجله‌ي رشد معلم، مطلبي در معرفي يك كتاب بسيار جالب نوشتم. اين كتاب گمان مي‌كنم براي تمام اهالي فرهنگ جذاب و خواندني باشد. اين معرفي را بخوانيد.

آموزش به مثابه فرهنگ

سال گذشته، كتابي با نام «آموزش به مثابه فرهنگ» با ترجمه‌ي دكتر محمدرضا سركار آراني و دو تن از همكارانش در ايران، خانم دكتر نائومي شيميزو [1] و خانم دكتر تويوکو موریتا [2] از سوي انتشارات منادي تربيت منتشر شد كه با هدف مقايسه‌ي فرهنگ آموزش در ژاپن و آمريكا شكل گرفته بود.

بخش اعظم كتاب، در قالب گفت‌وگو تدوين و تأليف يافته است. يك طرف اين گفت‌وگو خانم كاترين لوئيس است كه كتاب پرفروش «آموزش قلب‌ها و انديشه‌ها»ي او پيش‌تر در ايران ترجمه و منتشر شده است. اين پژوهشگر آمريكايي كه در سال‌هاي نوجواني به ژاپن آمده است، از قضاي روزگار به‌شدت موافق و مدافع آموزش و پرورش ژاپني به شكل كنوني آن است و از هر فرصتي استفاده مي‌كند تا ژاپني‌ها را از شبيه كردن نظام آموزشي خود به آمريكائيان بپرهيزاند. در سوي ديگر و روبه‌روي او، دكتر تاكه‌او دواي نشسته است كه يك متخصص روان‌شناسي اجتماعي و يك آمريكاشناس برجسته‌ي ژاپني است و بر اين باور است آموزش‌وپرورش ژاپن، پس از جنگ جهاني دوم، زير نفوذ فرهنگ غرب و مشخصاً آمريكا تغييرات زيادي كرده است و حتي از روح ژاپني تهي شده است.

خانم يوكي‌كو سوگا مدير پژوهشي بنياد انجل[3] به نمايندگي از مؤسسه‌اي كه در آن مشغول به كار است، نفر سوم اين مواجهه است كه هر از گاهي در نقش يك مادر ژاپني وارد ماجرا مي‌شود و با هنرمندي اين گفت‌وگو را مديريت مي‌كند.

بنا به باور خانم لوئيس كه خود يك آمريكايي است و از نزديك نظام آموزشي آمريكا و مشكلات آن را مي‌شناسد، نه تنها نظام آموزش ژاپن غربي و به‌خصوص آمريكايي نيست كه اساساً به هيچ‌وجه نبايد به اين سو حركت كند.

ـ «در آمریکا به دلیل تقسیم کلاس‌ها بر اساس استعداد علمي ‌‌‌دانش‌آموزان، مشکلات مختلفی به وجود آمده است. با وجود این‌که اين روش در آمریکا نتایج منفی زیادی به بار آورده است، وزارت آموزش‌وپرورش ژاپن تلاش مي‌‌‌کند که براي بهبود پيش‌رفت تحصيلي بچه‌ها، اين شيوه را در مدارس رواج دهد.» [ص 98]

اشاره‌ي خانم لوئيس به نوع مواجهه‌ي معلمان آمريكايي و معلمان ژاپني با شاگردان مشكل‌دار و به اصطلاح تنبل، گوشه‌اي ديگر از اين مزيت را آشكار مي‌كند. به زعم او معلمان ژاپني به هدف واقعي آموزش و پرورش متعهد‌ترند تا معلمان آمريكايي.

ـ «به عنوان نمونه، معلمان ژاپن فکر مي‌کنند وقتی بچه‌ای مشکل‌دار در کلاس باشد، برای كل کلاس خوب است؛ چون اگر مشکلی باشد، همه‌ي بچه‌ها مي‌توانند به عنوان مسئله‌ي کلاس به آن بیندیشند. مشكل يك دانش‌آموز به عنوان مسئله‌ي دبستان، از سوی تمامي‌ كاركنان آموزشي پذیرفته مي‌شود و با مهارت سعي مي‌كنند به تربیت و پرورش بچه بپردازند. [ص 39]

يا «در ژاپن دانش‌آموزان به‌خوبي ياد مي‌گيرند كه در رفتار خود بازانديشي كنند. مدارس ژاپن معمولاً هر روز بعد از کلاس­های روزانه، یک جلسه برای بازانديشي در كارهاي انجام ‌شده دارند... و هر دانش­آموز در آن جلسه، اعمال روزانه‌ي خود را مورد بازانديشي قرار مي‌دهد.» [ص76]

نتيجه‌ي گفت‌وگو تقريباً غافل‌گيرانه است. آقاي دواي، در روند گفت‌وگو به‌تدريج موضع خود را در برابر استدلال‌هاي خانم لوئيس و مستنداتي كه از آموزش و پرورش ژاپن گواه مي‌آورد، تغيير مي‌دهد و در پايان در چرخشي آشكار در برابر او سپرمي‌اندازد.

دكتر دواي در يادداشتي كه پس از اين گفت‌وگو مي‌نويسد، از اين تغيير ديدگاه سخن مي‌گويد: «پیش فرضی كه من تا به اين ديدار در ذهن داشتم، این بود که بعد از جنگ، نظام آموزش ژاپن تحت تأثیر نظام غرب خصوصاً آمریکا قرار گرفته و به‌کلّی تغییر یافته است. به عبارتی ديگر، گمان مي‌بردم که پس از جنگ جهاني دوم، بنيادهاي آموزش ابتدایی در ژاپن، تحت تأثیر آموزش‌ها و اصول ترويج دموکراسی و گسترش فرصت‌هاي برابر کاملاً تغيير كرده و ویژگی‌های بومي و سنتي خود را از دست داده است.

 

1. خانم نائومي شيميزو دكتراي خود را در سال 1383 از دانشگاه تهران دريافت كرده است. عنوان رساله‌ي او اين بود: «معیارهای اخلاقی در دیدگاه سعدی». او اكنون به آموزش زبان ژاپني در تهران مشغول است.

[2] . خانم دكتر تویوکو موریتا نيز دكتراي ايران‌شناسي دارد. او مطالعاتي درباره‌ي نظام آموزش و پرورش ایران انجام داده است و از آن‌جمله پژوهشي است كه درباره‌ي تفاوت فرهنگ یادگیری در مدارس ایران و ژاپن انجام داده است.

[3]. The Angel Foundation


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 23:55  توسط بهروز كهريز  | 

بارها به دوستانم گفته بودم كه باوجود دل‌خوري‌ام از اين اتفاق، از نظر من، نوشتن يك سطر توضيح در كتاب كفايت مي‌كرد تا ماجرا فيصله يابد. اما سركار خانم شيرين شيخي، كه تصاوير كتاب مذكور حاصل هنرورزي دستان اوست، لطف كرده است و يادداشتي در ذيل اين مطلب گذاشته است. من ضمن سپاس از بزرگواري ايشان، يادداشتشان را بي هيچ تغييري مي‌آورم. تنها ذكر يك نكته را ضروري مي‌دانم و آن اين‌كه محل گفت‌وگوي ما در اين ماجرا، حقوق ناشر پيشين اين اثر (مجله‌ي رشد كودك) نبود. سخن بر سر حق مؤلف بود. اين حق، فارغ از ناشر، مربوط به مؤلف و تصويرگر كتاب است. بنابراين يك ناشر نمي‌تواند موافقت كند حق يك مؤلف يا تصويرگر ناديده گرفته شود؛ مگر آن‌كه امتياز اثري را به‌نحوي از پديدآورنده بخرد كه او هر گونه حقي را از خود سلب كرده و همه‌ي حقوق را به ناشر سپرده باشد و از اين‌روست كه معمولاً هر اثر مصوري به نام نويسنده و تصويرگرش به چاپ مي‌رسد. در هر حال، بودن نام ايشان بر روي اين كتاب قطعاً حق مسلم ايشان است. من به‌هيچ وجه كوچك‌ترين اعتراضي نسبت به اين مسئله نداشتم و ندارم. اما چون اظهار آمادگي كرده بودم كه ديدگاه‌هاي دوستان را هم در همين وبلاگ منتشر كنم، اين يادداشت را مي‌آورم و همان‌طور كه نويسنده‌ي محترم خواسته‌اند، آن را محبت‌آميز و توأم با احترام مي‌انگارم. ممنونم.

 بسمه تعالی

جناب آقای رضایی
با سلام و احترام

مطالب شما با عنوان «ببخشید به اسم خودم نیست» كه پس از جلسه حضوری که در خدمتتان داشتیم، در وبلاگتان منتشر داشتید را مطالعه نمودم و پس از آن که شما صلاح دیدید تا این مطالب اعلام عمومی شود، اینجانب نیز تصمیم گرفتم تا شرح ماوقع را از زبان خودم در همان محل منتشر کنم تا شاید به روشن شدن همه ابعاد ماجرا کمک نماید.
اینجانب، در ابتدای سال 87 با واحد کودک و نوجوان نسل نواندیش با عنوان من و کیمیا آشنا شدم. در طی جلساتی که نمونه کارهای قبلی خود را به آقای غلامرضایی، مدیر اجرایی این انتشارات نشان دادم، آقای غلامرضایی از روی حسن نیت و کمک به اینجانب جهت تالیف، پیشنهاد دادند تا بعضی از تصاویر را که از قبل داشتم، در یک مجموعه با عنوان قصه‌های تصویری چاپ شوند و بعضی از این تصاویر قصه‌های تصویری، چهار فریمی بودند که با تالیف شما در مجله رشد کودک چاپ شده بودند. به هرحال این کتاب پس از هجده ماه انتظار در پاییز سال 88 چاپ شد و البته دلگیری‌هایی هم از جانب شما پیش آمد که حضوری جهت رفع آن به خدمت رسیدیم و همه موارد و سوء تفاهم ایجاد شده، را حضوری مطرح نمودیم.
به هر حال هدف من از نگارش این نامه، اعلام این مطالب است که:

1.        اولا عذرخواهی خود را از بابت این اشتباه اعلام نمایم.

2.        آقای غلامرضایی به عنوان مدیر اجرایی انتشارات با توجه به اینکه در مورد کپی‌رایت این تصاویر در زمینه چاپ قبلی آنها مطلع نبوده و با توجه به اینکه اینجانب نیز قراردادی با مجله رشد در مورد این تصاویر نداشتم تا از حقوق ناشر در این خصوص مطلع باشم که اگر این قرار داد وجود داشت هرگز این اتفاق نمی‌افتاد، متعهد شده‌اند که در چاپ بعدی به‌جای نام خودشان، نام شما را درج کرده و نام شما و اینجانب به عنوان پدید آورندگان درج گردد.

3.        متعهد می شوم که در صورتی که چاپ اول این کتاب، در هر موقعیتی مورد تشویق قرار گرفت، نام شما به عنوان یکی از مؤلفین که نامش درج نشده است، اعلام نماییم و همچنین در جوایز نیز سهیم خواهید بود.

4.        با توجه به این که شما از سر لطف، بارها از دریافت حق تالیف امتناع نموده‌اید ولی هم اینجانب و هم آقای غلامرضایی حاضر هستیم حق تالیف شما را از مبلغی که به عنوان حق تالیف دریافت نموده‌ایم، پرداخت کنیم.


در پایان، عرض میکنم که شما خود به عنوان نویسنده از جادوی کلمات که گاهی امکان برداشت دو پهلو از آنها را ممکن می سازد، مطلع هستید. بنابراین از شما تقاضا دارم که از خلال این کلمات چیزی جز محبت و احترام استنباط نفرمایید.

با تشکر
شیرین شیخی

12/5/1389

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 12:23  توسط بهروز كهريز  | 

روي جلد كتاب قصه‌هاي تصويري

سلام.

چند ماه پيش كتابي با نام "قصه‌هاي تصويري" از سوي انتشارات "نسل نو انديش" منتشر شد، كه بخشي از مطالب آن، محصول فكر من بود. اگر بخواهم دقيق‌تر صحبت كنم، حدود ۱۰ تا از قصه‌هاي كتاب كار مشترك من و سركار خانم شيرين شيخي بود كه پيش‌تر در مجله‌ي "رشد كودك" به چاپ رسيده بود.

اين مجموعه از كارهاي من، جزء كارهاي "بي‌كلام" به‌شمار مي‌آيد كه به قول سيد بزرگوار، محمد مهاجراني در ايران خيلي مورد توجه قرار نگرفته است. من از اين كارها چند جلد آماده دارم كه اگر ناشر خوبي پيدا كنم، مايلم چاپشان كنم. 

اطلاعات مربوط به اين كتاب را مي‌توانيد اين‌جا ببينيد.

فقط بايد ببخشيد كه كتاب به اسم خودم نيست. البته ماجراي مفصلي دارد؛ ولي خلاصه‌اش اين است كه جناب آقاي "حميدرضا غلامرضايي" (مدير اجرايي نسل نو انديش) از نقش من در آفرينش قصه‌ها اطلاع دقيقي نداشته است. از اين رو  اسم من به اشتباه به عنوان مؤلف كتاب نيامده است.

پس از يكي دو بار گفت‌وگو، بالاخره قرار بر اين شد كه در چاپ‌هاي بعدي موضوع اصلاح شود. گر چه من گفته بودم كه تنها اشاره‌اي به نام مؤلف اصلي اين چند قصه‌، در جايي از متن كتاب كفايت مي‌كند.

من ماجراي اين گفت‌وگوها را اين‌جا نوشته بودم. كوشيده بودم جانب انصاف را هم نگه‌دارم. اما ظاهراً نكته‌هايي وجود داشت كه دوستان ما آن را ناخوشايند مي‌انگاشتند. يكي دو نكته را به من گفته بودند، اما براي پيش‌گيري از هر شائبه‌اي، كل آن متن‌ها را حذف و به همين توضيح كوتاه بسنده مي‌كنم.

فقط فعلاً از حذف مطلب سركار خانم شيخي كه در توضيح مشكل پيش آمده نوشته بودند و مايل بودند در وبلاگ منتشر شود، خودداري مي‌كنم تا زماني كه خود ايشان بخواهد. (يادداشت بعدي) آقاي غلامرضايي هم در توضيح مشكل پيش‌آمده يادداشتي را نوشتند كه حكايت از عزمشان براي تصحيح اشتباه در چاپ‌هاي بعدي كتاب داشت.

اميدوارم اين توضيح باعث رنجش كسي نشود. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 12:26  توسط بهروز كهريز  | 

سلامم را پس از غيبتي باز هم طولاني، بپذيريد. اميدوارم تكرار نشود.

 براي به‌روز كردن وبلاگ، به نظرم رسيد از همين اتفاق آخر كه مربوط به قرآن مي‌شود، شروع كنم.

 مدتي است خبرگزاري قرآني ايكنا پي‌جوي وضعيت كتاب‌هاي درسي قرآن و بررسي ضعف‌ها و قوت‌هاي آن است.

 مهم‌ترين حرف من در اين گفت‌وگو آن است كه تدوين كتاب‌ها با هدف‌هايي كه از آن داريم متناسب به نظر نمي‌رسد.

 اين گفت‌وگو را با كليك كردن بر روي عنوان زير، از اين وبگاه بخوانيد.

 پيش از تدوين كتاب درسی قرآن بايد هدف از تدريس آن مشخص شود 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 12:0  توسط بهروز كهريز  | 

سلام.

خيلي وقت است كه اين وبلاگ را به روز نكرده‌ام. من هيچ وقت درست و حسابي درس نخوانده‌ام. ولي بالاخره بهانه‌ي خوبي است كه بگويم مثلاً درس مي‌خواندم و اين حرف‌ها... به هر حال ببخشيد.

در اين چند وقتي كه اين‌جا يادداشتي نگذاشته‌ام، يك نقد بلند بالا براي كتاب "دانستنهاي اسلامي براي نوجوانان" كانون پرورش فكري نوشتم كه در خبرگزاري كتاب منتشر شد. (اين‌جا) اسم اوليه‌ي اين يادداشت اين بود" تعارف نداريم بي‌تجربه‌ايم"؛ اما چون قرار بود در كتاب هفته هم چاپ شود، اسمش عوض شد. البته در كتاب هفته، مدتي بعدتر و به شكل خلاصه‌تر به چاپ رسيد.

خوش‌بختانه ياداشت‌هايي كه درباره‌ي كتاب‌هاي گوناگون مي‌نوشتم، همين طور ادامه پيدا كرد. البته تقريباً همه از نوع يادداشت‌هاي خيلي كوتاه بود.

اما اين چندروز آخري، دو تا مطلب به بهانه‌ي نمايشگاه كتاب فرانكفورت نوشتم كه يكي ترجمه بود. 

اگر مايل بوديد، مي‌توانيد اين دو سه تا يادداشت آخر را با كليك كردن روي عنوان هر كدامشان، ببينيد.

نمايشگاه فرانكفورت در آيينه آمار

يك نمايشگاه سبزتر براي كتاب

کاغذي يا الکترونیکی؟ مسئله اين است!

فكر كنم اين يادداشت‌هاي با موضوع كتاب را لازم است جاي ديگري گردآوري كنم.

درباره‌ي يادداشت‌هاي ديگري كه اين چندروزه نوشته‌ام، در مطلب بعدي توضيح مي‌دهم.

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 0:21  توسط بهروز كهريز  | 

چند روز پيش، به بهانه‌‌ی معرفی كتابی از كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان، مطلبی نوشتم. در جريان اين معرفی، خواستم چند سطری هم درباره‌ی نويسنده‌ی كتاب هارون يحيی بياورم. اما حيفم آمد از اطلاعاتی  كه كسب كرده بودم، چشم بپوشم و به همان چند سطر بسنده كنم. اين‌طوری شد كه به بهانه‌ی معرفی آن كتاب، سه نوشته‌ شكل گرفت:هارون يحيی نويسنده‌ی پر آوازه‌ی ترك

چنان‌چه در اين نوشته‌ها توضيح داده‌ام، اين نويسنده‌ی ۵۳ ساله‌ی ترك، تا كنون بالغ بر ۲۲۲ كتاب و ۴۶۵ مقاله منتشر كرده و اكنون آوازه‌ای قابل توجه در جهان يافته است.

اين مقاله‌ها را می‌توانيد با كليك كردن بر روی آن‌ها بخوانيد.  

ضمناً برای دسترسی به وبگاه نويسنده و آثار او نيز می‌توانيد از پيوندهای زير بهره بگيريد:

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 5:50  توسط بهروز كهريز  | 

گمان كنم ديگر بايد با اين قضيه كنار بياييد كه بنده حسابي آلوده معرفي كتاب شده‌ام. لينك دو مطلب تازه درباره‌ي كتاب را در ايبناي نوجوان، ببينيد. تصوير روي جلد داستاني كه تمام نمي‌شود
 
 

اولين يادداشت مربوط مي‌شود به يك مجموعه كتاب خوب درباره‌ي برخي از مفاهيم علوم پايه مانند: عناصر، ماده، برق، انرژي هسته‌اي، صوت، گرما، مغناطيس، نور، نيرو، آتشفشان، زلزله، سنگ‌ها، منظومه‌ي شمسي، باكتري‌ها، ژنتيك، سالم زيستن، سلول، گياهان و ويروس‌ها. نكته‌ي جالب توجه در اين كتاب‌ها، عنايت ويژه‌ي نويسندگان آن‌ها به تنوع قالب در نوشته‌هاست؛ طوري كه در هر دو صفحه از كتاب يك قالب تازه براي بيان مطالب در نظر گرفته شده است. در واقع جنگ‌هايي با موضوع واحد ولي قالب‌هاي متفاوت هستند. ‌

 دومي هم از يك جلد مجموعه كتاب‌هاي قهرمانان انقلاب است كه درباره‌ي زندگي شهيد مطهري است و آفريده‌ي احمد عربلوست.  اين دو كتاب هم براي نوجوانان معرفي شده است.  

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 14:6  توسط بهروز كهريز  | 

سلام. اين هم لينك دو مطلب تازه درباره‌ي كتاب كه هر دو مربوط به ايبناي نوجوان است. خاطرتان هست كه در يادداشت پيش، خبرش را خدمتتان داده بودم. اميدوارم به‌زودي تعدادي از اين يادداشت‌ها را كامل در اين وبلاگ نقل كنم.

۱. كتاب‌هاي سه‌قلوي فاطمي

۲. كتاب‌هاي ديواريتصوير روي جلد سه كتاب

اولين يادداشت مربوط مي‌شود به سه كتاب عالي درباره‌ي دانشمندان مسلمان ايراني: ابن سينا، ابوريحان بيروني و محمد خوارزمي و شايد بهترين كتاب‌هايي كه تاكنون درباره‌ي اين دانشمندان بنام براي نوجوانان نوشته شده است. هر سه كتاب را حسن سالاري براي انتشارات فاطمي ترجمه كرده است.

يادداشت دوم هم درباره‌ي كتاب‌هايي است درباره‌ي انقلاب اسلامي ايران (شعارها، پارچه‌نوشته‌ها و فرهنگ رفتاري مردم) كه كانون پرورش فكري به صورت لوحه منتشر كرده است.

من اين دو كتاب را براي نوجوانان معرفي كرده‌ام.  

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 22:33  توسط بهروز كهريز  | 

شعر تازه‌اي گفته‌ام با حس و حال اين روزها. اگر دوست داشتيد قدم رنجه كنيد و در كاريز بخوانيد. نامش هست: برادريم مبادا...
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:19  توسط بهروز كهريز  | 

سلام.

این روزها بدجوری میانه ما با خبرگزاری کتاب، ایبنا خوب شده است. خدا به خیر کند! به تازگی یکی دیگر از نوشته های من به لطف دوستان این خبرگزاری منتشر شده است. این نوشته تازه را با فشردن دکمه چپ ماوستان  بر روی این عبارت ببینید.

عنوان آن نوشته از این قرار است: كتابنامه‌هاي رشد به دنبال چه هستند؟ 

 

راستی یک خبر تازه!

این خبرگزاری بخش جدیدی را با نام ایبنا نوجوان به راه انداخته است که به مطالب و خبرهای مربوط به کتاب در حوزه نوجوانان می پردازد. من به سهم خود راه اندازی این بخش تازه را به دوستان خبرگزاری تبریک میگویم و برای آنها آرزوی موفقیت می کنم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 15:57  توسط بهروز كهريز  | 

 

چرا باید جلوی كانون را گرفت؟

پريروز، كتاب هفته (شنبه 2 خرداد 1388) را می‌خواندم. در صفحه‌ 14 این نشریه، گزارشی با عنوان «نیاز كتاب كودك و نوجوان به ویترین» به چاپ رسیده بود. گزارشگر با تعدادی از ناشران و از جمله با آقای محسن یگانه، مدیر اجرایی انجمن فرهنگی ناشران كودك و نوجوان سخن گفته بود كه مدیریت سالن كودك بیست و دومین نمایشگاه بین‌المللی كتاب را نیز بر عهده داشت. 
 
مصاحبه شونده، در پاسخ به این پرسش كه چرا كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان امسال هم مانند سال‌های گذشته با اسباب‌بازی‌ها و وسایل كمك‌آموزشی بسیار در نمایشگاه شركت كرده بود، می‌گوید: «قطعاً اگر كانون یك ناشر خصوصی بود، مانع فعالیتش می‌شدیم؛ اما با توجه به سابقه كانون و شرایط ویژه‌اش نمی‌توانیم ضوابطی را كه برای دیگر ناشران در نظر گرفته‌ایم، درباره كانون اعمال كنیم.»
 
من با سخنان گوينده، موافق نيستم. از اين رو يادداشتي نوشته‌ام و در آن، خواسته‌ام كه از كانون و حتي ناشران ديگر براي فعاليت‌هاي جنبي پشتيباني كنند. اين يادداشت را دوستان ما در خبرگزاري كتاب، ايبنا منتشر كرد‌ه‌اند. لطفاً يادداشت را اين‌جا را بخوانيد.
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 15:56  توسط بهروز كهريز  | 

 

هم‌نشيني با كتاب‌ها

سلام. تغيير وضعيت كاري‌ام، و رفتنم از رشد دانش‌آموز و كار تازه‌ام كه ارتباط بيش‌تري با كتاب دارد، باعث شده است يادداشت‌هايم حسابي رنگ‌وبوي كتابي به خود بگيرد. البته هميشه كتاب را و نوشتن از  كتاب را دوست داشتم. اما دغدغه‌ي درآوردن مجله، خيلي نمي‌گذاشت راحت درباره‌ي‌ كتاب بنويسم. حالا وقت بيش‌تري براي اين كار دارم.

عجالتاً امروز لينك دو تا از  يادداشت‌هايم را برايتان مي‌گذارم. منت مي‌گذاريد اگر سري به آن‌ها بزنيد و نظرتان را بفرماييد.

يادداشت اول درباره‌ي تفاوت‌هاي بين كتاب‌هاي درسي و كتاب‌هاي آموزشي است. تفاوتي كه شايد خيلي‌ها به آن توجهي ندارند. اين يادداشت را با عنوان كتاب‌هاي كمك‌درسي، كتاب‌هاي آموزشي  اين‌جا بخوانيد.  روي جلد حيات وحش

يادداشت دوم هم درباره‌ي كتاب جالب و تحسين‌برانگيزي است كه به تازگي نشر طلايي روانه‌ي بازار كرده است. كتابي ارزشمند كه به نظرم به خاطر شرايطي كه دارد، تأثيرات شگرفي در بازار نشر به جا خواهد گذاشت.  اگر  به چشمان نازنينتان زحمت بدهيد، مي‌توانيد اين يادداشت‌ را هم با نام حادثه‌اي كه شايد صنعت نشر را زير و رو كند اين‌جا بخوانيد.

ببخشيد. يادم افتاد چند وقت پيش يادداشتي هم درباره‌ي كتاب قرقيزنامه نوشته‌ي رضا مياندره كه نشر نزديك منتشرش كرده بود، نوشتم.  حالا كه اعضا و جوارح مبارك را زحمت مي‌دهيد، زحمتي هم به انگشت نازنين بدهيد و دكمه‌ي چپ ماوستان را روي عبارت قرقيزنامه، سفر به آخرين نقطه‌ي زمين  بفشريد تا افتخار ديدن اين صفحه را هم به من بدهيد.

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 16:43  توسط بهروز كهريز  | 

 

 گام اول "آرزوهای يك چوب"جشنواره گام اول

خوش‌بختانه آرزوهاي يك چوب، مورد پسند داوران دومين جشنواره‌ي "گام اول" قرار گرفت و در بخش داستان كودك، به عنوان اثر برگزيده معرفي شد.

جشنواره‌ي گام اول چنان‌چه از نامش پيداست، جشنواره‌اي براي نخستين آثار نويسندگان و شاعران است.

يادداشت آغشته به لطف‌ منتقدان خبرگزاري كتاب (ايبنا) را درباره‌ي اين كتاب در اين‌جا بخوانيد.   

ضمناً خبر برگزاري خود جشنواره را هم مي‌توانيد اين‌جا ببينيد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 15:44  توسط بهروز كهريز  | 

 

"آرزوهاي يك چوب" به دنيا آمد

شكر خدا، بالاخره طلسم بختِ قلمِ من شكست و نخستين كتابم از چاپ خارج شد.

اين كتاب را خيلي وقت نبود كه به ناشر داده بودم. ناشر با سرعت عملي حيرت‌انگيز كتاب را آماده كرد و پيش از آن‌كه حتي برگ قراردادمان را امضا كنم، دربرابر چشم‌هاي شگفت‌زده و دهان باز من، روي ميز گذاشت.

ناشر محترم شتاب داشت آن را به نمايشگاه بين‌المللي كتاب در ارديبهشت امسال برساند. گرچه كتاب به نمايشگاه هم نرسيد، امّا بالاخره يكي از آرزو‌هاي كهنه‌ و ديرين من ـ آرزويي كه هر نويسنده در سر مي‌پروراند ـ جامه‌ي تحقق به تن كرد و آرزوهای يك چوب پا به دنياي كتاب‌ها گذاشت.

در هر حال از ناشر محترم اين كتاب ـ زلال ـ سپاس‌گزارم.  

عرضه‌ي كتاب در سايت آدينه بوك 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 15:19  توسط بهروز كهريز  | 

 

یادداشت خداحافظی

 به بهانه‌ی درگذشت شاعر، مترجم و انديشمند فرزانه طاهره صفارزاده

 طاهره صفارزاده

 انا لله و انا الیه راجعون

یك ماه دیگر، روز بیست‌وهفتم این ماه كه می‌رسید، طاهره صفارزاده، هفتاد و سومین سال زندگی پربار خود را آغاز می‌كرد. امّا اجل او بی‌تابانه در انتظار فرارسیدن صبح روز چهارم آبان و روز شهادت امام جعفر صادق علیه‌السلام بود تا به وظیفه‌ی جبلی خود عمل كند و طومار یك زندگی زیبا را بربندد. زندگی‌یی پر بار كه شاید برای بسیاری ـ دست كم برای من ـ حسادت‌آمیز و غبطه انگیز است.

 

آخرین دیدار، آخرین خاطره

روز عید فطر بود كه به عیادتش رفته بودیم؛ به اتفاق عباس نادری، هم‌شهری‌اش. بیش از ده سال بود كه این دیدارهای گاه‌به‌گاه اتفاق می‌افتاد؛ اغلب هم به همین ترتیب و به اتفاق عباس نادری و گاه به اتفاق اهل و عیال. همیشه روی مبلی می‌نشست كه رویش را با پارچه‌ی سفیدی پوشانده بودند و این بار روی تخت‌خوابی دراز كشیده بود كه با پارچه‌ی سفیدی پوشیده بود.

علی‌رغم سنش و علی‌رغم مزاحمت‌های طولانی ما كه گاه به چندین و چند ساعت می‌رسید، هیچ‌گاه این‌طوری ندیده بودیمش. هیچ‌گاه نشده بود كه جلوی ما دراز بكشد. ما را كه دید، رویش را از سمت دیوار برگرداند. برادرش گفته بود كه نباید زیاد حرف بزنیم و تلویحاً یعنی نباید زیاد بمانیم. اما مانند همیشه طول كشید. همه‌ی سعی‌مان را كردیم كه حالش را رعایت كنیم؛ اما راستش این‌بار خود او بود كه سخن می‌گفت. فشاری كه به مغزش وارد آمده بود، باعث شده بود گاه در حرف زدن تعلّل كند و فاصله بیفتد. چند بار خواستیم از این فرصت‌ها برای خاتمه‌ی گفت‌وگو استفاده كنیم؛ امّا اجازه نداد و سخنش را پی‌گرفت و حالا قلباً خوش‌حالم كه آخرین سخنانش بریده نماند.

حادثه‌ای را كه برایش رخ داده بود و او را روی تخت سرد بیمارستان كشانده بود، برای ما تعریف كرد. نقل  ماجرا او را به یاد بیماری‌های قبلی‌اش انداخت. در لابه‌لای صحبت‌ها حرف از خوابی شد كه سال‌ها پیش دیده بود؛ زمانی كه برای معالجه‌ی بیماری‌ خود به آلمان مسیحی رفته بود. او مجلسی را دیده بود و در بین جمع حاضر در آن مجلس، شخصی را به او نشان داده و گفته بودند كه حضرت مسیح‌ع است. حضرت علی علیه‌السلام را نیز گویا خود شناخته بود. حضرت مسیح در چهره‌ی او نگریسته و لبخند زده و به اطرافیان فرموده بود كه این میهمان تازه رسیده از ماست و حضرت امیر علیه‌السلام در حالی كه لبخند می‌زدند، فرموده بودند كه نه، این میهمان از ماست!

با آن‌كه بارها و بارها به دیدنش رفته بودیم، تاكنون چیزی از این خواب را برای ما تعریف نكرده بود و من وقتی شنیدم، با آن‌كه دوست داشتم زندگی با بركت او همچنان دوام داشته باشد، كمی نگران شدم. به هر حال این رنگ و بوی معنوی در زندگی او فقط در خواب‌هایش نبود؛ در عالم واقع هم چنین بود.

 

حیات معنوی او

او حتی در زمانه‌ای كه زندگی معنوی و اعتقادات به عالم معنا، خصوصاً در محیط آلوده‌ و به معنی واقعی محدود و بسته‌ی آن‌روزگار دانشگاه‌ها، موجب تمسخر و خنده‌ی دیگران بود، معنوی می‌زیست. زندگی به دور از هیاهو و جنجال او و در عین حال مبارزه‌ی او در مسیر آزادی نمودی از این زندگی معنوی است.

بزرگ‌ترین گواه در این باره، شعرهای معنوی و مذهبی اوست. نگاه مذهبی او در شعرهایش موجب شده بود تا در زمره‌ی نخستین شاعران مذهبی ـ انقلابی كه سخت كمیاب بود، قرار گیرد؛ گروهی كه البته بیش از یك عضو دیگر نداشت و آن علی موسوی گرمارودی بود.

او حتی در تشكل شاعران مذهبی پس از انقلاب نیز نقش و تلاش قابل توجهی داشت. كانونی كه او بنیان گذاشته بود پس از مدتی كوتاه، پوستین حوزه‌ی هنری را بر تن كرد و در آن مسیر به حركت خود ادامه داد. این گذشته از تأثیر مستقیم غیر قابل انكاری است كه شعرهایش در نسل اول انقلاب به‌جا گذاشته است و ثمره‌ی آن چهره‌هایی چون قیصر امین‌پور و حسن حسینی و سلمان هراتی بوده‌اند. (خداوند هر سه را غریق رحمت خود گرداند.)    

 آشنایی عمیق با آموزه‌های قرآن كریم و قرائت دائمی این كتاب شریف و تفسیرهای آن از دل‌مشغولی‌های سالیان او حتی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بود كه سرانجام چند سال قبل به ترجمه‌ی گرانسنگ قرآن حكیم (به زبان انگلیسی و فارسی) منجر شد كه ان‌شاءالله سالیان سال از باقیات صالحات پر ارزش او خواهد بود.

او در تمام سال‌هایی كه در سمت مسئولیت كمیته‌ی طرح و برنامه‌ریزی زبان‌های خارجی ستاد انقلاب فرهنگی فعال بود و كوشش‌های شبانه‌‌روزی‌ طاقت‌فرسایی را برای آموزش درست زبان خارجی در دانشگاه‌ها صرف می‌كرد، و می‌شود گفت ده سال همه‌ی وقت و زندگی‌اش را وقف آن كرده بود، در ازای خدمتش،  هیچ‌گاه ریالی برای شخص خود نخواست و اگر حقوقی برای او بریده شد، همه یك‌راست به حساب كودكان یتیم مؤسسات خیریه واریز ‌شد. گفته‌اند او حتی یك بار از ناهاری كه در ادارات دولتی سرو می‌شد، نخورده بود.

فعالیت‌های علمی و چشم‌گير  او در اين سال‌ها باعث شد كه دو سال پيش، از سوی سازمان نويسندگان آسيا و آفريقا، به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه‌ی جهان اسلام در سال ۲۰۰۵ برگزیده شود. 

 
فعالیت‌های او

بخش اول)  فعالیت‌های او دو بخش نسبتاً متفاوت دارد. یك بخش از آن شامل دریافت‌های شاعرانه و ادبی اوست. دفترهای شعر او یا گزیده‌ی اشعارش به ترتیب چاپ از این قرارند:

رهگذر مهتاب

طنین در دلتا (به همراه دفتر دوم)

چتر سرخ (شعرهای انگلیسی)

سد و بازوان

حركت و دیروز

سفر پنجم

بیعت با بیداری

مردان منحنی

دیدار صبح

روشنگران راه

اندیشه در هدایت شعر

 هفت سفر

طنين بيداری

 بخش دوم) بخشی دیگر از فعالیت‌های او نیز به ترجمه و حوزه‌ی زبان انگلیسی مربوط می‌شد كه رشته‌ی تحصیلی‌اش بود.   

ترجمه‌ی قرآن حكیم به زبان انگلیسی (و به تازگی به فارسی نیز)

ترجمه‌ی نهج‌البلاغه به زبان انگلیسی )ـ گزيده   

ترجمه‌ی مفاهیم بنیادی قرآن مجید

اصول و مبانی ترجمه

ترجمه‌های نامفهوم

مفاهیم قرآنی در حدیث

ترجمه‌ی برخی از دعاهای مشهور به فارسی (كمیل، ندبه، عرفه، جوشن كبیر)

 برای اطلاعات بيش‌تر به وبگاه خانم دكتر طاهره صفارزاده  مراجعه كنيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 2:28  توسط بهروز كهريز  | 

نشانه‌ی خبرگزاری كتاب ايران ـ ايبنا

 تصوير

 

 دعوت‌نامه‌ای برای خواندن متن

 

به‌تازگی جناب حميد خان نورشمسی لطف كردند و گفت‌وگوی كوتاهی را كه درباره‌ی تصويرگری و كميك استريپ كرده بوديم، در خبرگزای كتاب برملا كردند. ما در اين گفت‌وگو درباره‌ی قدرت تصوير، كاركرد آن، ارتباطش با متن و نيز كاركرد كميك استريپ و اثرش و لزومش و الزاماتش و خلاصه حواشی‌‌اش گقت‌وگو كرده بوديم. اگر دوست داشتيد، م‍ی‌‌توانيد آن گفت‌وگو را با عنوان "تصوير، دعوت‌نامه‌ای برای خواندن متن" بخوانيد.

اگر فرصت كنم، به خواست خدا مدتی بعد، متن كامل اين گفت‌وگو را در همين وبلاگ می‌گذارم.    

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 15:51  توسط بهروز كهريز  | 

 

يك دور با 

نشان هفته‌نامه‌ی دوچرخه 

 

اگر نمی‌آمدی،

 

 در تاريكی نادانی می‌مانديم 

 

 

روی جلد دوچرخه شماره‌ی 473 ـ 3 مرداد 87

 

مناف يحيی‌پور عزيز، درست در گيرودار رفتن مجله به چاپ‌خانه، گير داد كه بايد به پرسش‌های دوچرخه درباره‌ی پيامبر صلی‌الله عليه و آله و مبعث جواب بدهم. البته اين گير دادن از جنس لطف بود و با آن گيرهای اعصاب خردكن تومنی صنّار فرق داشت.

الغرض هم پرسش‌‌ها درباره‌ی كسی بود كه يادش و نامش سخت برايم عزيز است و هم پرسنده كسی است كه بسيار دوستش می‌دارم. بنابراين نمی‌توانستم به اين خواسته جواب رد بدهم. در آن فرصت يكی‌ دو ساعته، كه آقا مناف به من داده بود، تند و تند اين چيزهايی را نوشتم كه لطف می‌كنيد و می‌‌خوانيد. در آخر هم افزودم كه اگر نوشته‌ها خوب نبود، كنارشان بگذارد. او اما لطف كرد و مرا به خانه‌ی فيروزه‌ای‌‌اش برد و سوار دوچرخه كرد و اجازه داد با آن دوری بزنم!

 

 

به نظر شما، امروز به كدام ويژگی پيامبرص بيش‌تر نياز داريم؟

به خلوصش، به مهربانی­اش، به حیا و شرمش و احترامش به دانایی و کاردانی دیگران.

 

چه حسي از اوّلين آيه‌هايی كه بر پيامبرص فرود آمد، داريد؛ همان كه با خواندن شروع می‌شود و به آفرينش خداوند اشاره می‌كند و آموختنش با قلم؟

می­گویند قلم نخستین چیزی است که خداوند آفرید و با آن بود که آفرینش هستی را رقم زد. قلم یکی از بزرگ­ترین نعمت­های خداوند بر بشر است. از این رو شگفت­آور نیست که خداوند در نخستين لحظه‌های وحی، یادآوری کند که ما را به آموختن با قلم راه برده است. آن­هم جایی که سخن از خواندن است و قرار است معجزه­ی همیشگی این دین تر و تازه، کتاب باشد.

 

بقيه‌ی اين نوشته را در صفحه‌ی ادامه‌ی مطلب بخوانيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 20:30  توسط بهروز كهريز  | 

 

 

درباره‌ی اوقات فراغت

 

جواهری

 

 كه رايگان از دستش می‌دهيم

  

در تازه‌ترين شماره‌ از دو هفته‌نامه‌ی رشد معلم (نيمه‌ی اول خرداد 1387- پی‌درپی226)، نظر برخی از دوستان و همكاران درباره‌‌‌ی اوقات فراغت خواسته شده است. اين يادداشت را در اجابت لطف همكاران خودم در رشد معلم نوشته‌ام كه اكنون پس از انتشار نشريه، آن را در معرض داوری شما عزيزان نيز قرار می‌دهم. خوش‌حال می‌شوم از ديدگاه شما نيز در اين موضوع آگاهی پيدا كنم.

 

اجازه بدهيد پيش از پاسخ به پرسش شما، سؤالی بپرسم. آيا مدرسه و كتاب‌های درسی ما به همه‌ی نيازهای يك شهروند، كه مسير رشد را می‌پيمايد، پاسخ كافی و شايسته می‌دهد؟

گمان می‌كنم جواب همه‌ی ما به اين پرسش روشن است. دانش‌آموزی كه از مقطع متوسطه فارغ‌التحصيل می‌شود، می‌بايد بتواند به عنوان يك شهروند بالغ مسئوليت‌های خود را بپذيرد و دست كم گليم خود را از آب بيرون بكشد. اين دانش‌آموز به هر دليلی ممكن است به دانشگاه نرودو چه بسا يك‌راست برود دنبال كار و زندگی‌. در اين صورت چرا نبايد از فرصت‌های چشم‌گيری كه هر سال در اختيار ماست، و چيزی نزديك به يك سوم سال می‌‌شود، در تربيت يك شهروند مسئول و آگاه و مستقل استفاده برد؟

من به واقع نمی‌دانم چرا آموزش و پرورش ما اين زمان بزرگ را به اين آسانی از دست می‌دهد. شايد لازم نباشد در طول تعطيلات با تمام ظرفيت كار كند، اما قطعاً می‌تواند برای غنی‌ كردن اين وقت گران‌قيمت، كارهای مهمی را شكل دهد. انجام بخشی از كارهای مفيد و لازم ممكن است نياز به هماهنگی‌های كلان با سازمان‌ها و نهادهای ديگر داشته باشد كه البته شدنی است؛ اما برخی از كارها با هماهنگی‌های كوچك و در حد و اندازه‌های شهر يا استان هم قابل اجراست كه يك معلم علاقه‌مند و دل‌سوز حتی می‌تواند بانی آن شود. برای انجام برخی، حتی نياز به هماهنگی هم نيست و كافی‌ است معلمی، با راهنمايی‌‌های مناسبی كه به شاگردی می‌كند، احياناً از نگرانی‌ها و دلهره‌های سه، چهارماهه‌ی خانواده‌ها به ميزان قابل توجهی بكاهد و به رشد شاگردانش كه نتيجه‌ی زحمت‌های انصافاً طاقت فرسا و شبانه‌روزی خودش هم است، ياری برساند و آن‌ها را در گرداب بی‌برنامگی تابستان رها نكند.

به احتمال فراوان هيچ يك از مسئولان نهادهای شهری و كشوری، خواننده‌ی اين مطلب نيستند. از اين رو بعد از آن مقدمه‌ی ناگزير، لاجرم پيشنهادهايم را با همكاران خودم در ميان می‌گذارم. می‌دانم اين پيشنهادها چه بسا در بدو امر آرمانی به نظر خواهد آمد، اما شنيده‌ام و ديده‌ام كه برخی از همكارانم، از اين دست كارها، فراوان كرده‌اند.

 

فرصتی مغتنم برای آموزش‌های داوطلبانه

تابستان بهترين فرصت برای آموزش‌های غير رسمی و داوطلبانه است. می‌توان بچه‌ها را بر حسب علاقه‌هايی كه دارند به سمت فعاليت‌های جاری در شهر هدايت كرد. ممكن است شهرداری نشست‌هايی را برای آشنايی شهروندان با مسايل محيط زيست يا حتی آموزش گل‌كاری يا مراقبت از درختان و جانوران يا حيوانات شهر برگزار كند. بديهی است می‌توان برخی از بچه‌ها را به اين نشست‌ها دعوت كرد. 

در طول سال سازمان‌ها و نهادهای زيادی برای جذب و آموزش بچه‌ها به مدرسه‌ها رومی‌آورند. می‌توان پيشنهاد داد كه اين سازمان‌ها برنامه‌هايشان را به تابستان موكول كنند. بچه‌ها می‌توانند بر حسب علاقه، به جمعيت هلال احمر، آتش‌نشانی، بسيج يا پليس معرفی شوند. ممكن است مدرسه بتواند با خانه‌ی بهداشت محله يك برنامه‌ی مشترك برای آموزش‌های بهداشتی بچه‌ها بگذارد. يا ممكن است بتوان از امكانات تربيت بدنی شهر استفاده‌ی بيش‌تری برد.

شايد بتوان با ادارات فرهنگ و ارشاد، شهرداری‌ها، مساجد، كتاب‌خانه‌ها، حوزه‌های هنری و ديگر مراكز، كلاس‌های مشتركی را برای آموزش مهارت‌های زندگی، تقويت خلاقيت و مهارت تفكر، تقويت مهارت‌های نوشتن، آموزش قرائت و فهم قرآن، آموزش اخلاق و احكام، استفاده از رايانه و نرم‌افزار، كلاس‌های خياطی، فعاليت‌های هنری، حقوق و تكاليف شهروندی، مديريت زمان و حتی نشست‌های كتاب‌خوانی جمعی در خود مدارس يا اين مراكز برگزار كرد.

تابستان بهترين فرصت برای خواندن كتاب است. يك معلم علاقه‌مند می‌تواند با دادن سير مطالعاتی به بچه‌ها رغبت آن‌ها را به مطالعه افزايش دهد. می‌تواند نشانی كتاب‌خانه يا كتاب‌خانه‌ها يا حتی كتاب‌فروشی‌های معتبر شهر را به آن‌ها بدهد تا در صورت تمايل از آن‌ها كتاب بگيرند.  

حتی می‌توان بازی‌های مناسبی را به بچه‌ها آموزش داد كه در تنهايی يا به شكل گروهی به‌ آن مشغول شوند.

به علاوه، تابستان فرصت خوبی برای جبران مشكلات درسی بچه‌ها هم هست. اگر مشكلی در آموزش‌های رسمی وجود دارد و دانش آموز، آن را تا انتهای سال تحصيلی هم‌چنان بر دوش كشيده و با خود آورده است، زمان مناسبی است تا بر زمينش نهد و با آمادگی بيش‌تری پا به پايه‌ی بالاتر بگذارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 18:30  توسط بهروز كهريز  |